دلتنگی….
اگرتمام دردهای زمین را
نردبان کنی…
بازهم دستت به سقف دلتنگی های من نمی رسد……!!!
http://mar-kocholo.blogfa.com/
دلتنگی….
اگرتمام دردهای زمین را
نردبان کنی…
بازهم دستت به سقف دلتنگی های من نمی رسد……!!!
http://mar-kocholo.blogfa.com/
زير بـاران با ياد تو ميروم
بـه دنبال جاي پـاي تـو
تـو را مـي پرستـم من شـبانـه
بـراي لحـظه هـاي شادمانه
بـراي بـا تو بودن صادقـانـه
مـي آيم من بـه پيشـت عاشقانه
بـه تودل بستـم من شاعرانه
اما افسـوسازدرك زمانه
چه زيباست راز زمانه
اگرزندگي باشد يك ترانه
http://www.ashegooneh.blogfa.com/
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز او ما را….
و فردا……….؟
راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
راز عشق در این است که
طرف مقابلت را تحسین کنی .
هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر
است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
راز عشق در استواری است .
در فصول مختلف زندگی ،
عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو
ر آن گردش کنند.
http://eshghkohan.blogfa.com/
دلم به اندازه تمام روزهاي پاييزي، گرفته است…..
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهاي بهاري، باراني است…..
و قلبم انگاربه اندازه سردترين روزهاي زمستاني، يخ زده است…..
اما وجودم در كوره داغ تابستاني مي سوزد…..
چه چهار فصلي است سرزمين دقايق من؟
دلم گرفته…. كلافه ام…. از خودم وسادگي ام حالم بهم مي خورد! نمي دانم چطورباور كردم؟ چطورحرف هايت را باور كردم؟ من؟ من با آن همه ادعاي زيركي چطور خام آن حرف ها شدم؟
يادم آمد! حرف هايت را در كادوي هزاركلمه عاشقانه پيچيده بودي و من مثل كودكي بازيگوش، شوق باز كردن كاغذ كادو را داشتم وديدن احساسي كه در آنجا خوش كرده بود.
آن قدربه گوشم خواندي« دوستت دارم،بي توزندگي بي معناست، تونيمه گمشده ام هستي و… » كه باورم شد. باور كردم كه دوستم داري و يادم رفت كه روزي به خودم قول داده بودم گول حرفهاي عاشقانه را نخورم و واقع بين باشم. يادم رفت به خودم قول داده بودم هميشه ازعقلم كمك بگيرم درانتخاب هاي مهم زندگي ام….
بيچاره عقل! در پشت حصارهاي بلند زندان احساس، چنان محبوس بود كه راهي به بيرون نداشت وفريادهايش به گوش هيچ كس نمي رسيد، حتي من!
عاشقم بودي!خودت گفتي!
خودت گفتي كه مي آيي و مرا تا اوج قله سعادت، تا كاخ سپيد آرزوها مي بري! يادت هست؟
خودت گفتي كه عشقم درخانه قلبت مأوا گزيده، براي هميشه!
خودت گفتي كه حتي مرگ، توان جدا كردن ما را ندارد!
خودت گفتي كه اين عشق، مرهمي است برزخم تنهايي ات!
پس چه شد كه تمام آن حرف ها را فراموش كردي و رفتي؟ چطور شد كه بي من رهسپارديار آينده شدي؟
چطورشد كه عشقم را ازخانه دلت راندي؟
چگونه ريشه هاي اين درخت را خشكاندي در وجودت؟
چه چيزمرهم زخم تنهايي ات شد، كه ازعشق آرامش بخش تر بود؟
آه! توچه كردي؟
توعاشق نبودي، تو فقط ادعاي عاشقي داشتي!
اگرمن عاشق مي شدم،عشقم فقط برزبانم نبود، بلكه ازدلم برمي آمد.عشقي كه ازافق دل طلوع كند،غروبي ندارد.
مطمئنم اگرمن عاشق مي شدم، واژه ي عشق را اينقدرساده خرج نمي كردم، كه روزي واژه هايم تمام شود و زبانم معطل بماند كه چه بگويد؟!
دلت عاشق نبود، عزيزم!
اگر عاشق بودي، اگر مرا مي خواستي، با ديدن اولين مانع، جا نمي زدي! اگرعاشق بودي اصرار مي كردي و راهي مي جستي براي وصل، نه بهانه اي براي فصل!
اين عشق نبود، هوس بود.عشق ماناست، وهوس گذرا! وتوگذشتي….
دلم به درد آمده، دشنه بي وفايي، قلبم را مجروح كرده، بيچاره دلم، گوشه ويرانه هاي وجودم، افتاده وجان مي دهد! بيچاره دلم! كه كلاه عاشقي برسرش گذاشتي ورفتي.
www.gtalk.ir
تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم….
forum.patoghu.com
مسافر خسته ی من
سفر بخیر
برای جاده های سوت وکور
سفر بخیر
تو رفته ای به عمق حادثه
به راه دور و بی عبور
ز خلوت نگاه یک صبور
و مانده ام چگونه با فراق دوریت سپر کنم
چه خاک را به سر کنم
وجود تو بهانه بود برای زندگی ناب
و اشک خودسرانه بود برای لحظه های شاد
نمی شود تو را ز یاد برد
فدای اشکهای وقت رفتنت
و بغض نا گسسته ات
صداقت وجود تو برای من نشانه ایست
برای من نشانه ی ستاره ایست
که در کمان ابروان تو نشسته است
فدای اشکهای بی بها
فدای اشکهای بی بهای بی صدا
که در کمین ره نشسته اند
مرا ببخش
برای هر چه کرده ام
برای نا سپاسی ام
تو را بهانه میکنم برای زندگانی ام
برای مهربانی ام
از آن زمان که رفته ای
اشکهای ماست که میرود
نمیشود تو رازیاد برد
نمیشود وجود مهربان تو ز یاد برد
نمیشود نگاه صادقانه ات به زندگی
و جای خالیت ز یاد برد
دلم مثال آتش است
و جان من مثال یخ
عزیزکم سفر بخیر
سلامتت برای من سعادت است
به هر کجا که رفته ای سفر بخیر
من از عبور جاده های انتظار
گذشته ام به افتخار
تو را به مهربان مهربان سپرده ام
تو را به خالق زمان سپرده ام
تو را به حق سپرده ام
سفر بخیر
سفر بخیر
http://kamranjoon.blogfa.com/
تمام ترس یک دل از چند کلمه است “آیا، شاید، کاش و افسوس″ و تنها کسی نمی ترسد که خود را رها کند، در دوست داشتن و عشق ورزیدن.
روزی که گفت رها باش…من نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توانم رها باشم؛ ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد…
می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند ولی ذات عشق رها از هر معصیتی است. بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. کاش مردم می فهمیدند و تهمت عشق به کسی نمی زدند.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است: عشق زمینی و عشق آسمانی، عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود. آیا همه آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟ آیا این حدس خدادادی را میتوان تقسیم کرد؟ آبی که همیشه آبی است…
عشق دو قسم نیست چرا که از دل خیزد و دل آیینه تمام نمای صفات الهی تضادی با هم ندارند پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است: عقل زمینی و عقل آسمانی چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس.
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم که چه می خواهم…
خداوندا دلم را هدایت کن تا عقلم در پس آن بخواهد آن چه را که دل می خواهد.
———————-
آسمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
روی این مرداب، یک جنبنده پیدا نیست
آفتاب از این همه دلمردگی ها روی گردان است…
(فریدون مشیری)
http://aseman.weblogs.us
خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش
من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدايي بشنوم که با من ميگويد اين لحظه مرا چه هديه ميدهد نياموخته ام گوش فرا دادن صدايي را که با من در سخن است و بي وقفه ميپرسد من بدين لحظه چه هديه خواهم داد
نياز و تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلويم که دردم را نمي گويم به زير ضربه هاي غم نيافتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي دلت را آشيانم کن من آن نشکستني هستم بيا و امتحانم کن
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يک تمنا يک نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زيرباران دست تو در دست او عشق يعني ملتهب از يک نگاه غرق درگلبوسه تا وقت پگاه
اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم تا بگويم که . من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را…. تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را……… قانون دنيا تنهايي من است………….. و تنهايي من قانون عشق است…. و عشق ارمغان دلدادگيست…….. و اين سرنوشت سادگيست………..
راه رسيدن به مو فقيت پر از مشكلات است كه بايد با به كار گيري همه توان خويش در جهت رفع آنها برآييد و بدانيد كه هيچ كاري بي رنج و مشقت به سرانجام نرسيده و نخواهد رسيد.
كسي كه همه راهها را مي جويد، همه را از دست مي دهد انسان بايد به خواسته دروني خود گوش فرا دهد و دل به هدفي مشخص بسپارد و دنبال كارهاي متفاوت نباشدو تمام نيروي رواني و بدني خود را صرف يك كار بخصوص با توجه به علايق ،امكانات و قابليتهايش بنمايد
بيا شبهاي هجران را سحر کن به عشق خود دلم را شعلهور کن در اين شبهاي سرد بيترنم لبانم را پر از شير و شکر کن
تبه کردم جواني را کنم خوش زندگاني را چه سود از زندگاني چون تبه کردم جواني را
سکوت رابهانه کني که عشق خواندني شود! *بخوان که از صداي تويترانه ماندني شود
www.kocholo.org
هر زمان که عشق به شما اشارتی کرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را
مجروح کند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می کشد
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد کرد
عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید
آرزو کنید
که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید
و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد…
(جبران خلیل جبران)
http://aseman.weblogs.us