آرشيو بخش ‘نکات جالب روانشناسی’ جديدترين مطالب

09
Mar

مطلب زیر گرچه نمی تواند شخصیت واقعی و میزان دقیق اضطراب شما را تعیین کند اما می تواند به شناخت بهتر شما از خویش کمک کند . * دقت کنید در تست های زير تعيين کنيد در همين لحظه چه احساسي داريد؟!
۱) به خود مطمئن هستم؟
الف) بسيار زياد ب) زياد ج) تا حد متوسط د) کمي هـ) هرگز
۲) مي توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟
الف) بسيار زياد ب) زياد ج) تا حد متوسط د) کمي هـ) هرگز
(۳ آرام هستم؟
الف) بسيار آرام ب) تا حدود زيادي آرام ج) تا حد متوسط د) کمي آرام هـ) هرگز
۴) عصبي هستم؟ لف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
۵) ناراحت هستم؟ لف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
۶) بدنم همواره مرطوب است؟ لف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
۷) نفسم منظم است؟ لف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
http://pezeshkan.org/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif احساس تنش در معده دارم؟ lلف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
حالا امتياز ها را با هم جمع کنيد:
الف)۱ امتياز ب) ۲ امتياز ج) ۳ امتياز د) ۴ امتياز ه) ۵ امتياز
امتياز بين ۳۲ تا ۵۰:
شما به اضطراب شديد مبتلا هستيد، به طور حتم بايد به روان شناس مراجعه کنيد.
امتياز بين ۲۴ تا ۳۲ :
اضطراب شما کمي بيش از حد طبيعي است که با توجه به شدت کم اختلال، مي توانيد با استفاده از کتاب هاي اضطراب آن را هم برطرف کنيد.
امتياز کمتر از ۲۴:
افراد طبيعي را مي رساند که اختلال اضطرابي و مشکل عمده اي ندارند.
pezeshkan.org

09
Mar

قلم وکاغذ رو
بردارید و یه درخت بکشید هرجور که دوست دارید
درختی که شما می کشید نشانگر شخصیت شماست

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

..
.

 

09
Mar

بازدید کننده محترم :آنچه در زیر می خوانید یک تست علمی و یا روانشناسی واقعی نیست . بلکه بیشتر جهت سرگرمی و تنوع در مطالب روزانه سایت ذکر گردیده است .
تست عشق و دوستی
يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد .
سوال اول:
فرض کنید شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد. دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد ۲۰ شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.
حالا چكار مي كنيد؟
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟
سوال پنجم:
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟
…………………………….
جواب ها
جواب سوال اول:
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد.
ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد.
جواب سوال دوم:
تعدا رزهاي قمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر ۱۸ رز قرمز و ۲ عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما ۹۰٪ محبت مي كنيد و ۱۰٪ انتظار محبت از طرف مقابل داريد.
جواب سوال سوم:
سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات مي ترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد.
جواب سوال چهارم:
محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد.
جواب سوال پنجم:
سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود.
جواب سوال اخر:
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود
pezeshkan.org

09
Mar


تست
اعتماد به نفس

09
Mar

- اگر از گوشی های فلیپ فلاپی یعنی باز-و-بسته-شو (یعنی flip phone ) استفاده می کنید : آدمی هستید که مایلید که همه چیز را تحت کنترل داشته باشید و همیشه نگرانید که نکنه اشتباهی به کسی زنگ بزنید.

- اگر گوشی تلفن تان مستطیل و سنگین بدون در (یعنی candy bar style phone ) و شبیه گوشی های بیسیم خانگی است : آدمی ساده زیست، سنت گرا و کم خرج هستید.

- اگر گوشی موبایل (بویژه صورتی رنگ) کوچولو و خیلی ریزه میزه و اصطلاحا معروف به pink RAZR phone دارید: خیلی با استایل و دنباله روی مد روز هستید و از اینکه مورد توجه دیگران قرار بگیرید نگرانی ندارید .
شرکت انگلیسی Tesco Mobile یک مطالعه ای در باره رابطه شخصیت آدمها با نوع زنگ تلفن موبایلشون ( ringtone ) روی یکهزار نفر انجام داده ..نتیجه:

- کسانی که بجای رینگتون، از صدای خودشون استفاده می کنند آدمهایی خود شیفته ( self-obsessed ) هستند و آدمهایی که دایما رینگتون عوض می کنند غیرقابل اعتماد و متزلزل هستند.

- اگر رینگتون شما شبیه صدای زتگ تلفن های مکانیکی قدیمی است آنقدرها هم آدم بانمک و شوخی که خودتون فکر می کنید نیستید.

- اگر رینگتون موبایل تون، موزیک متن سریال ها و شوهای تلویزیونی است ، دیگران نسبت به هوش شما شک می کنند.

- اگر همیشه بجای رینگتون از وایبره ( لرزنده ) استفاده می کنید از دو حالت خارج نیست: یا آدم خیلی مهم و پرکاری هستید و هیچوقت فرصت جواب دادن به تلفن را ندارید، و یا اینکه برای آدمهای اطرافتون ارزش قائلید و نمیخواهید آنها از صدای موبایلتون ناراحت شوند. و بهترین همدم برای نشستن در سینما یا اتاق برای تماشای گروهی فیلم هستید.

- رینگتون های موزیکالی که موزیک hip-hop یا R&B دارند نشاندهنده اینه که آدمی با احساس و جوانگرا و امروزی هستید. در مقابلش: موزیک های کلاسیک مثلا بتهوون و موتزارت و اینجور چیزا نشوندهنده سن و سال بالای شماست و کهنه گرایی را نشون میده…. موزیک های جنگولک بازی و پر سروصدا ، و یا رینگتون های استاندارد و معمولی هم زیاد طرفدار نداره.
less10.mihanblog.com

09
Mar

افزایش میزان تولد کودکان و کاهش مرگ و میر انسان ها به علت بهبود وضعیت بهداشتی در چند دهه اخیر سبب افزایش تعداد سالمندان شده است. به دنبال افزایش جمعیت سالمندان، روان پزشکان به اهمیت توجه به بهداشت روانی آنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای ارائه خدمات ویژه در این زمینه بیشتر پی برده اند. در حال حاضر در کل جهان حدود 410 میلیون نفر بالای 65 سال وجود دارد که پیش بینی می شود تا 40 سال آینده این جمعیت دو برابر شود.

سالمندی و پیر شدن پدیده ای شگفت آور است، آنچنان شگفت آور که اغلب نمی توانیم باور کنیم روزی به سراغ ما خواهد آمد؛ چرا که تحولات دوران جوانی به سالمندی آنچنان تدریجی است که هیچ گاه این تحولات قابل حس نیست به طوری که سالمندی از دید اطرافیان واضح تر از آن چیزی است که به نظر خود شخص می آید.

اصطلاحاتی مثل سالمند، سالخورده، پیر، مسن، کهنسال و نظایر آن درباره کسانی به کار می رود که 65 سال بیشتر از سن آنها گذشته باشد، ولی مرزبندی سنین سالمندی بیشتر براساس قرارداد شکل گرفته است و به طور کل سالمندی یک امر نسبی است.

برای بسیاری از افراد ، بازنشستگی زمانی برای رهایی از مسئولیت ها و تعهدات شغلی قبلی و پیگیری زمان تفریح و استراحت و آرامش جسمی و روانی است. برای عده ای دیگر بخصوص اگر بازنشستگی با مشکلات اقتصادی و از میان رفتن اعتماد به نفس همراه شود، زمان استرس است و می تواند همراه با علایم روان پزشکی باشد.در واقع سالمندی فرآیندی است که در سه بُعد فیزیولوژیک، روان شناختی و اجتماعی شخص را به سمت پیری می برد، تغییرات ایجاد شده در این سه بُعد با سرعت های متفاوتی ایجاد می شود. اگر فردی علی رغم این که از نظر فیزیولوژیک پیر شده است، خودش را از نظر ذهنی جوان بداند، پدیده غیرمعمولی نیست یا برعکس اگر کسی با چهره جوان همانند پیرها عمل کند نیز غیرمعمول نمی نماید؛ بنابراین جای شگفتی نیست که این پدیده در برخی افراد زودتر از موعد معمولی و در برخی دیرتر به ظهور رسد. پس سالمندی پدیده ای زیستی و طبیعی از رشد انسانی است که به صورت عمومی و بسیار تدریجی تمام موجودات زنده را در بر می گیرد. تمام اعضا و جوارح ما با هم َروَندِ مسن شدن را طی می کنند. شکوه از سنگینی گوش، شکایت از تاری دید، گله از درد مفاصل و ده ها رنج و فریاد دیگر همه حکایت از هماهنگی میان اعضا و مجموعه ساختاری انسان دارد. پس به طور کلی سالمندی نوعی تغییر و سر فرود آوردن مقابل سیر طبیعی و سنت الهی به صورتی هماهنگ است.

متأسفانه در بسیاری از جوامع، سالمندی را مترادف با بیماری تلقی می کنند در حالی که سالمندی بیماری نیست بلکه فرآیندی طبیعی است که کسی نمی تواند از آن جلوگیری کند. هیچ دلیلی برای نگرانی از این پدیده وجود ندارد، به طوری که با مراقبت مناسب می توان از عمر طولانی لذت برد و پیری سالم و شادی آوری داشت و از هجوم بیماری و ضعف در امان ماند.

درباره درازی عمر (LONGEVITY) باید گفت که بهترین شاخص آن، شاخص خانوادگی است. تقریباً نیمی از افراد بالای 80 سال، پدران بالای 80 سال داشته اند. این عامل تحت کنترل انسان نیست، ولی یک سری عوامل پیش بینی کننده در طول عمر وجود دارد که در کنترل انسان است.از مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

معاینات طبی منظم، عدم مصرف کافئین و الکل، رضایت شغلی، احساس و تصور خود در نقش نوع دوستانه مفید از نظر اجتماعی مثل همسر، مشاور، والد و غیره، رژیم غذایی مناسب ، و ورزش . در کشورهای صنعتی و پیشرفته مقام سالمندان به ارزش آنها برای اجتماع وابسته است، بنابراین به علت افت کارایی آنها قدر و منزلت آنها نیز کاهش می یابد؛ ولی در جوامعی مثل جامعه ما به سبب اعتقادات فرهنگی و مذهبی مردم و بافت خانوادگی حاکم، سالمندان مورد احترام قرار می گیرند و از اعتبار بالایی برخوردارند.

سن پیری همراه است با تغییر شکل و در بیشتر اوقات از دست دادن نقش اجتماعی قبلی. در بسیاری از افراد سالمند تعداد نقش های موجود در دوره های قبلی از نظر شغلی، خانوادگی و اجتماعی با افزایش سن رو به کاهش می گذارد، پس افراد سالمند سالم فعالیت های اجتماعی خود را با مطابقت دادن با محدودیت های دوره سالمندی تا حد زیادی حفظ می کنند.

گاهی عوامل مداخله گر مثل بیماری جسمی، روانی، مشکلات اقتصادی، مرگ دوستان و عوامل استرس زای دیگر مانع از ادامه تعامل اجتماعی می شود و این چرخه معیوب ادامه می یابد.

به طور کلی حفظ تماس با افراد و فعالیت اجتماعی برای سلامت جسمی و روانی حایز اهمیت است؛ حتی تماس با افراد جوان می تواند احساس سودمندی و افزایش احترام به نفس را در سالمندان به وجود آورد، چرا که سالمندان در طول زندگی خود ارزش های اجتماعی و فرهنگی را به نسل بعدی منتقل کرده اند و هم اکنون می توانند حاصل تلاش یک عمر خود را در ارتباط با آنها بیابند.

عزلت نشینی علاج درد پیری نیست. درست است که یک سالمند نمی تواند مثل یک جوان تحرک و جنب و جوش داشته باشد، ولی با پذیرفتن ناتوانایی های طبیعی خود و به کاربردن توانمندی های موجود، می تواند غبار افسردگی را از چهره اش پاک کند .

امروزه نقش رویدادهای مهم زندگی و عوامل استرس زای محیطی و اجتماعی در شکل گیری بیماری های روانی و عود آنها به اثبات رسیده است. بعضی رویدادهای مهم زندگی مثل بازنشستگی، مسائل اقتصادی و مرگ همسر در سالمندان از اهمیت بیشتری برخوردار است و می تواند مستقیماً روی بهداشت روانی آنها تأثیر بگذارد.

برای بسیاری از افراد ، بازنشستگی زمانی برای رهایی از مسئولیت ها و تعهدات شغلی قبلی و پیگیری زمان تفریح و استراحت و آرامش جسمی و روانی است. برای عده ای دیگر بخصوص اگر بازنشستگی با مشکلات اقتصادی و از میان رفتن اعتماد به نفس همراه شود، زمان استرس است و می تواند همراه با علایم روان پزشکی باشد.

جنبه اقتصادی بازنشستگی هم برای خود سالمند و هم برای جامعه او از اهمیت فوق العاده ای آنها داشته باشد. در بسیاری از سالمندان فقیر، نگرانی در خصوص پول و چگونگی گذراندن زندگی خود به یک اشتغال ذهنی دایم بدل می شود که با کسب لذت آنها در زندگی تداخل دارد، این نقصان در بنیه مالی ، از یک طرف مراقبت جسمی مناسب و درمان اختلالات جسمی را با مشکل روبه رو می کند و از طرف دیگر با ایجاد استرس های ذهنی و از میان بردن یا تضیف اعتماد به نفس چرخه معبوب خطرناکی از مسائل روانی را به وجود می آورد.

بازنشستگی اگر به دلخواه و قابل پیش بینی باشد می تواند توأم با لذت، و افزایش اعتماد به نفس شود. در هر حال باید به این نکته توجه داشت که یک فرد سالمند بازنشسته در گذشته فردی مفید و فعال برای جامعه بوده و دین خود را ادا کرده است. از این نظر بهتر است با او به عنوان یک عضو ارشد در اجتماع برخورد کرد که منبعی از تجارب سال های کاری است و می تواند بازوی مشاوره ای خوبی برای شاغلان جوان باشد نه این که با او به عنوان فردی غیر مفید و از کار افتاده و خدای نکرده سربار جامعه رفتار کرد. خیلی از اوقات با اشتغال مجدد این افراد در کارهای سبک تر و به صورت نیمه وقت می توان اعتماد به نفس درهم شکسته سالمندان بازنشسته را ترمیم کرد و آنها را از تنهایی در آورد.

عزلت نشینی علاج درد پیری نیست. درست است که یک سالمند نمی تواند مثل یک جوان تحرک و جنب و جوش داشته باشد، ولی با پذیرفتن ناتوانایی های طبیعی خود و به کاربردن توانمندی های موجود، می تواند غبار افسردگی را از چهره اش پاک کند.برای رهایی از عوارضی چون تنهایی، افسردگی و … در سالمندان بازنشسته توصیه می شود علاوه بر تماس بیشتر با اعضای خانواده، ساعات تنهایی و بیکاری روزانه را با شرکت در اجتماعات مخصوص سالمندان پر کنند. در این اجتماعات نه تنها ساعات بیکاری فرد سالمند پر می شود؛ بلکه احساس مفید بودن به وجود می آید و این باعث بالا بردن و بالا نگهداشتن قدر و منزلت سالمند می شود.

به نظر می رسد در کشور ما نیز با توجه به رشد سریع جمعیت سالمندی و درگیری شغلی خانواده های جوان تر ، نیاز به تشکیل باشگاه های مخصوص سالمندان که در آن اجتماع کنند بیشتر احساس می شود تا علاوه بر تجمع در محیط های عمومی مثل پارک، محلی اختصاصی برای خود داشته باشند که علاوه بر دیدار یکدیگر و احساس مشترک در توانمندی ها و ناتوانایی های طبیعی توأم با افزایش سن، به فعالیت های متناسب با آن توانایی ها و ناتوانایی ها بپردازند.

برای این منظور شناخت اعضای خانواده و در کل اجتماع از محدودیت ها و توانمندی های سالمندان ضروری به نظر می رسد تا علاوه بر درک این گنجینه های گرانبها و برخورد مناسب، از تجارب سال های پربار زندگی آنها بیشتر بهره برد.

دکتر آرش میراب زاده

روان پزشک- استادیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

تبیان

09
Mar

مطلوب‌تر این است تا در یک محیط به‌طور کامل آرام در کنار شادی و رضایت کامل از ذات عمل، نوع انجام عمل و نیز فرآیند و نتیجه‌ی حاصله، به اهداف از پیش تعیین‌شده‌ی خود دسترسی پیدا نماییم.
اجتماعی‌ترین و پذیراترین مجموعه‌ی خلقت، وقتی قرار باشد با هم و برای هم، دست در دست هم، در تلاشی زیبا و پایدار، راه تعالی و برتری‌جویی را طی طریق نمایند و حال را زیبا و آینده را امیدوارانه، ‌شاد و روشن پی‌ریزی نمایند، می‌پذیرند تا در فرآیندی منظم، قانونمند و تابع معقولات علمی و عملی با توجه به توانایی‌های ذاتی، علمی و شرایط حاکم بر جوامع بشری، برخی بر برخی، در محیط کار، تحصیل و… ‌خواسته یا ناخواسته، بسته به نوع و درجه‌ی اهمیت مورد بحث، برتری داشته باشند و به عبارت ساده‌تر، جمعی اندک بر جمعی فراوان، حکمرانی نموده و استیلای معنوی و عملی، حال دلخواه و شایسته و یا بی‌جا و برخلاف خواست و پذیرش دیگران، داشته باشند.

یک مجموعه‌ مدیریتی ‌با هر نوع فرآیند علمی یا عملی، ‌به‌ناچار تابع تقسیم‌بندی براساس تفکرات حاکم بر آن مجموعه می‌باشد یعنی در چهارچوبی معین، مدون و خط‌کشی‌شده، حال سخت‌گیرانه یا ساده‌انگارانه، در حرکت و تلاش می‌باشد و جز این نیز نباید باشد و کسی هم منکر این اصول و قواعد نبوده و نیست.

بحث بر نوع برخورد با سازمان‌ها و مجامعی است که در هر حالت، روابط رئیس و مرئوسی در آن‌جا حاکم می‌باشد. اگر با خوشبینانه‌ترین شکل ممکن هم نگریسته شود، از محالات غیرمعقول است‌ که بیندیشیم تمام بالادست‌های دستور‌دهنده، از زیردست‌های دستور‌گیرنده، شایسته‌تر و لایق‌تر باشند.‌ به هر حال، بنا به هر شرایطی‌، ‌هستند رئیسان و مدیرانی که کوچک‌ترین برتری علمی و عملی بر زیردست خود ندارند اما عوامل و اتفاقات بر این مدار است که نالایق، رئیس باشد و لایق، مرئوس. این، روی بدبینانه‌ی سکه است اما در غالب موارد، این رابطه مبتنی بر چهارچوبی به‌طور کامل مدون و استوار بر مسیر قانون و قانونمندی می‌باشد؛ حال چه این برتری براساس استثناء بدبینانه‌ی ما استوار باشد چه براساس شایسته‌مداری، آن‌که در هر مرتبه‌ای، مرئوس قرارمی‌گیرد، چه رفتاری را باید پیشه‌ی خود سا‌زد تا هم در محیطی سرشار از شادی و طراوت، به کارهای محوله بپردازد و هم روزبه‌روز بر لیاقت و شایستگی خود افزوده و مدارج برتری و موفقیت را با سرعت هرچه تمام‌تر با رعایت تمامی اصول و قوانین پذیرفتنی موجود، بپیماید؟

فرمولی بسیار ساده در عین حال کارآمد وجود دارد و آن، این‌که: «مهربانانه برتری دیگران را بپذیریم.»

وقت، روحیه و درون خود را معطوف نمودن به اندیشیدن بر این باور که «چرا من باید این‌جا باشم و دیگری آن‌جا»،‌ یا این‌که «چون فرد بالادست من به نظر من ‌حق نشستن بر این جایگاهی که فعلاً نشسته را ندارد، پس من چنین می‌کنم و ‌چنان نمی‌کنم»، ‌یعنی اتلاف وقت، انرژی، قدرت تفکر و خلاقیت و هزار آفت و مشکل دیگر. منظور‌ این نیست که سر در لاک خویش فرو‌برده و با سکوت خود، باعث توقف رفتار‌ی و عملی شده و به تمام دروازه‌های موفقیت پشت‌کنیم، ‌بلکه باید ابتدا، قدرت پذیرش خود را در مواجهه با برتر از خود، بدون توجه به این‌که لایق است یا نه، به سر‌حد تحمل و توان رسانده و در سایه‌ی این حس که‌ من کار محوله را به بهترین شکل، انجام داده و سعی‌می‌کنم در مجموعه‌ی فعلی، بهترین باشم، کم‌کم مسیر میان‌بر برای پیمودن جاده‌ی ترقی و پیروزی را بر خود آشکار و هموار سازیم.

پذیرفتن وضعیت موجود، یعنی استحکام‌بخشیدن مواضع فعلی برای نیل به اهداف و مواضع عالی در فرصت‌های پیش رو در کمال شادی و آرامش. قبول کنیم که به‌دست آوردن مطلوب‌های ذهنی در یک جوّ مسموم و استرس‌آور، توأم با ناراحتی‌های روحی- روانی، به هیچ‌وجه ممکن، روح و روان انحصارطلب و خودخواهِ هیچ بی‌منطقی را هم آرام و راضی نخواهد کرد چه رسد به این‌که فرد مورد‌نظر، در محیطی به‌طور کامل اصولی و مبتنی بر آراء و عقاید همه‌پذیر و معقول، رشد و تعالی نموده باشد. مطلوب‌تر این است تا در یک محیط به‌طور کامل آرام در کنار شادی و رضایت کامل از ذات عمل، نوع انجام عمل و نیز فرآیند و نتیجه‌ی حاصله، به اهداف از پیش تعیین‌شده‌ی خود دسترسی پیدا نماییم.

با توجه به مطالب ‌بیان ‌شده، وقتی برتری دیگران را مهربانانه پذیرا باشیم، با نهایت دلگرمی و تلاشی که در سایه‌ی این دلگرمیِ خود‌‌ساخته انجام می‌دهیم، هم بهتر امور محوله را انجام می‌دهیم و هم ذهن خود را اسیر سیاهی‌های بی‌ثمر ننموده و می‌توانیم بیندیشیم، برنامه‌ریزی کنیم و براساس این اندیشه و برنامه‌ریزی، خود را در مسیر ترقی و تجلی درونیاتِ کاملاً شایسته و محق‌ خود قراردهیم و دیگران را که برا‌ی من چنین تصمیمی گرفته‌اند، مجاب نماییم که جایگاهی والاتر ‌برای صاحب این‌ اندیشه‌ی شاد و فکور درنظر بگیرند.

حال که قراراست پیشرفت کرده و‌ مدارج ترقی را طی‌کنیم، چرا نگاه‌مان را تنها و تنها معطوف به پله یا پله‌های بعدی نماییم؟ با اعتمادبه‌نفس و قدرت درونی خارق‌العاده‌ای که خود می‌تواند حاصل آرامش و نیک‌اندیشی درونی باشد، بالاهای بالاتر را درنظر گرفته و با تلاشی در‌خور، در سایه‌ی اندیشه‌های آرام و متین، درون خود را آماده‌ی پذیرش پیروزی‌های چشم‌گیر و در‌خور نماییم.

پس برای رسیدن به اهداف بلندمرتبه و عالی، آرامش و آسایش درونی، به‌کارگیری ذهن خلاق و مبتکر و نیز برای رسیدن به مدارج بالای تلاش و ترقی بهتر است:

«مهربانانه برتری دیگران را بپذیریم.»

——————————————————————————–
رضا بردستانی
منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت

09
Mar

علل و روش‌های درمان یك اختلال رفتاری در نوجوانان

امروزه، در جامعه نوجوانانی را مشاهده می‌كنیم كه سر در گریبان مبهوت، افسرده و عصبی هستند، چهره‌های در هم كشیده‌ای دارند و هر كس به آنها می‌رسد می‌گوید مگر كشتی‌هایت غرق شده . آری این علایم و علایم دیگری كه به آن اشاره خواهد شد، نشان از یك بیماری به نام افسردگی دارد.

افسردگی از شایع‌ترین اختلالات خلقی و عاطفی و بزرگ‌ترین بیماری روانی قرن حاضر است. در گذشته تصور می‌شد كه افسردگی مربوط به دوره بزرگسالی است و كودكان و نوجوانان كمتر به آن مبتلا می‌شوند. اما امروزه تحقیقات جدید نشان می‌دهد افسردگی از مشكلات رایج بین نوجوانان و جوانان است. شناخت و تشخیص افسردگی در دوره‌های نوجوانی و جوانی به دلایلی مشكل است. زیرا نشانه‌های افسردگی از نظر بالینی كمتر مشهود است. در ضمن نوجوانان و جوانان كمتر احساسات خود را بروز می‌دهند و بیشتر مـســائــل را انـكــار مــی‌كـنـنــد. هـمـچـنـیـن نـوجـوانـان افت‌وخیزهای خلقی زیادی از خود نشان می‌دهند. این افت‌وخیزها هم بویژه در آغاز نوجوانی مشاهده می‌شود. به دلیل همین تشخیص افسردگی در نوجوانان كار نسبتا دشواری است.

افسردگی در نوجوانان را باید بسیار مهم تلقی كنیم ، چرا كه اگر از مدت خاص بگذرد، علایم عادی آن تبدیل به علایم مرضی خواهد شد و ماندگاری رفتاری ناشی از تداوم این حالت می‌تواند زیان‌های جبران ناپذیری بر آینده آنان به وجود آورد.

علایم افسردگی

در نوجوانان افسردگی به صورت حالات هیجانی، بیقراری و نداشتن آرامش و قدرت در توجه و تمركز فكر و ناتوانی در كنترل فعالیت‌های ذهنی تجلی می‌كند. نوجوان احساس خستگی می‌كند و از دردهای متناوبی گله‌مند است. عقب‌ماندگی درسی دارد و آن را معلول بیماری و زمانی در اثر فقدان قدرت توجه و تمركز می‌داند. افسردگی در نوجوانان را باید بسیار مهم تلقی كنیم ، چرا كه اگر از مدت خاص بگذرد، علایم عادی آن تبدیل به علایم مرضی خواهد شد و ماندگاری رفتاری ناشی از تداوم این حالت می‌تواند زیان‌های جبران ناپذیری بر آینده آنان به وجود آورد.

عوامل ایجاد افسردگی در نوجوانان

الـف) وراثـت: افـسـردگـی را می‌توان تا حدودی به مسائل ارثی مرتبط دانست، زیرا در میان اعضای یك خانواده شایع است.

ب) استرس: افسردگی در میان نوجوانان و جوانانی كه با مسائل و مـشـكـلات مـادی و استرس‌های روزانه روبه‌رو هستند ، نسبت به دیگران بیشتر است. همچنین تغییر در مدرسه و ورود به دوره تحصیلی از سطحی به سطح دیگر از عوامل دیگر افسردگی است.

ج) جنسیت: تحقیقات نشان می‌دهد نرخ افسردگی در دختران بسیار بیشتر از پسران است و عامل جنسیت در افسردگی نقش مهمی دارد. با وجود این كه درصد تشخیص‌های افسردگی پیش از بلوغ در پسران بیشتر است، ولی این رقم بعد از سن بلوغ در میان دختران افزایش می‌یابد و نهایتا آمار دختران افسرده به 2 برابر پسران می‌رسد.

د) افكار مربوط به خود: این طرز تفكر برای نوجوانان و جوانان ایجاد شده است كه با سعی و تلاش هم نمی‌توان بر مشكلات فائق آمد. توان مقابله با مشكلات را ندارد و در حقیقت به درماندگی آموخته شده رسیده است. (یعنی كاری دیگر نمی‌توان انجام داد و ناامید از همه جا می‌شود)

هـ) عوامل زمینه‌ساز: عواملی كه شكست مهم در زندگی برای نوجوانان داشته باشد ، از عوامل زمینه‌ساز افسردگی هستند.

و ) هویت نقش جنسی: نوجوان و جوانی كه هویت نقش جنسی زنانه دارند ، بیشتر به افسردگی مبتلا می‌شوند.

ی)عوامل دیگر: مواقع دیگری كه نوجوان مستعد افسردگی است، عبارتند از: وقتی نوجوان شما از طرف دوستان پذیرفته نمی‌شود ، والدین بیش از حد اورا حمایت کنند یا طرد کنند. اگر فشارهای اقتصادی یا مشكلاتی در خانواده وجود داشته باشد، اگر مشكلات شدید خانوادگی (مثل طلاق) بر او اثر كرده باشند، اگر دچار مشكلات تحصیلی شده باشد یا اگر به بیماری‌های طولانی مدت و مزمنی دچار باشد.

همان طور كه قبلا هم ذكر شد، افسردگی یك بیماری پیچیده با دلایل متعدد است. اگر نوجوانتان شدیدا افسرده است، به این معنا نیست كه شما والدین بد یا سهل‌انگاری بوده‌اید. همان طور كه ذكر شد، در افـسـردگـی نـوجـوان عـوامـل مـختلفی دخیل است. به هر حال، علایم افسردگی را نادیده نگیرید و فراموش نكنید. افسردگی مخصوصا وقتی زود تشخیص داده شود، یك بیماری قابل درمان است.

منبع : جام جم – با تغییر

09
Mar

رستن از پیله

ازدواج و تشكیل خانواده ای كوچك و جدید، هرچند برای هر دو طرف تحولی بزرگ محسوب شده و هر دو را دچار كمپلكس های رفتاری می كند، اما بارداری، تجربه ویژه و منحصر به فرد زنان است؛ تجربه ای كه هرچند شیرین به نظر می رسد، اما مادران را با مشكلات متعددی از جمله مشكلات روانی- رفتاری روبه رو می كند كه در این بین «افسردگی دوران بارداری» و «افسردگی پس از زایمان» از شایع ترین آنهاست.

روان شناسان معتقدند علت این امر روبه رو شدن با تحول بزرگی چون بارداری است كه نه تنها از جهت ظاهری خانم ها را متحول می كند، بلكه از جهت ذهنی نیز تحولات بزرگی را ایجاد می كند و لازم است پیش از بارداری، شخص از جهت ذهنی، جسمی و روحی آمادگی لازم را داشته باشد.

آنچه در پی می خوانیم نگاهی است بر افسردگی دوران بارداری و افسردگی پس از زایمان؛ علل و شیوه درمان.

افسردگی چیست؟

افسردگی با علائمی چون احساس غمگینی، شكست، ناراحتی و كلافگی، هیجان و استرس، بی علاقگی به همه چیز و گاه همه كس مشخص می شود؛ در واقع بیمار با بیان این علائم، ناراحتی خود را بروز می دهد.

بسیاری از ما، شاید چند روزی از ماه را با چنین احساس های منفی روبه رو شویم، اما این علائم اگر زودگذر باشند، افسردگی محسوب نشده و نوعی تحول رفتاری خوانده می شوند؛ اما اگر فرد مدت زیادی با این تحولات رفتاری درگیر باشد و مشكلاتی چون احساس پوچی، عصبانیت ، و احساس عجز و ناكامی نیز به آنها افزوده شود، افسردگی آغاز شده است.

افسردگی ممكن است خفیف، متوسط یا بسیار پیشرفته و جدی باشد كه متأسفانه گاه خود فرد نیز از بیماری خود آگاه نیست و با مراجعه به پزشك از آن آگاه می شود؛ چرا كه تصور می كند این علائم طبیعی و ناشی از خستگی كار روزانه است!

افسردگی دوران بارداری و پس از وضع حمل

افسردگی دوران بارداری یا پس از وضع حمل، یكی از مشكلات رایج در میان زنان باردار است كه متأسفانه در اغلب موارد یا تشخیص داده نمی شود و یا چنان دیر تشخیص داده می شود كه راهی برای درمان وجود ندارد و مادر دچار «دیوانگی» پس از زایمان می شود. علائم افسردگی دوران بارداری و پس از وضع حمل، اندكی با علائم افسردگی معمولی تفاوت دارد، اما بسیاری از علائم نیز بین افسردگی معمولی و افسردگی دوران بارداری و پس از زایمان مشترك است كه این علائم مشترك یكی از راه های شناسایی سریع و به موقع افسردگی دوران بارداری و پس از زایمان است.

الف: افسردگی دوران بارداری

افسردگی دوران بارداری گاه از همان روزهای ابتدایی بارداری آغاز می شود، اما گاهی هم از ماه سوم به بعد بروز می كند. افسردگی دوران بارداری (PERINATAL DEPRESSION) با علائمی چون؛ خستگی ، بی خوابی ، كمپلكس ها (درگیری ها) ی روانی- احساسی به ویژه گریه كردن و زودرنجی آغاز شده و به تدریج علائم حادتری بروز می كند كه از این میان می توان به موارد ذیل اشاره كرد:

- تندمزاجی و تحریك پذیری؛ به عبارتی كاهش آستانه تحمل .

- احساس غم، ناامیدی و غرق شدن و نابودی؛

- گریه كردن زیاد.

- كاهش شدید انرژی و انگیزه برای انجام امور؛

- ولع خوردن یا بی اشتهایی شدید.

- خوابیدن بیش از حد یا بی خوابی.

- كاهش تمركز، فراموشی و مشكل در به یاد آوردن مسائل، و ناتوانی در تصمیم گیری.

- احساس بی ارزش بودن و گناهكار بودن؛ چرا كه مادران می اندیشند كودكی را به دنیا می آورند كه قرار است مانند آنها با مشكلات زندگی دست و پنجه نرم كند؛ این احساس به ویژه اگر نوزاد دختر باشد بیشتر است.

- از دست دادن علاقه و اشتیاق به انجام امور منزل یا امور مربوط به خود؛

- گوشه گیری و قطع ارتباط با دوستان و خویشاوندان.

- سردرد، درد قفسه سینه، تپش قلب، تنگی نفس و احساس خفگی و كلافگی؛

این علائم ممكن است همزمان با هم و یا به تدریج بروز كنند. شدت و ضعف بروز علائم، بستگی به میزان افسردگی و برخورد اطرافیان به ویژه همسر دارد.

عوامل مؤثر بر بروز افسردگی دوران بارداری

دلایل متعددی برای بروز افسردگی در زنان باردار در دوران بارداری وجود دارد كه از این عوامل می توان به تغییرات هورمونی، حوادث استرس زا و آزار دهنده در طول دوران بارداری چون مشكلات زندگی، مرگ عزیزان و… اشاره كرد. اما ازعلل مهم ابتلا به افسردگی و یا به عبارتی علل محرك بروز افسردگی دوران بارداری می توان به این نكات اشاره كرد:

- سابقه افسردگی یا سوءاستفاده جنسی.

- سابقه بیماری عصبی یا افسردگی در میان بستگان، به ویژه بستگان درجه یك.

- بی توجهی همسر و اطرافیان به زن باردار.

- وحشت از تولد نوزاد؛ این احساس در اغلب دختران پیش از ازدواج و بارداری دیده می شود كه اگر به تدریج با ازدواج و بارداری از بین نرود، به عاملی جهت بروز افسردگی دوران بارداری تبدیل می شود.

- مشكلات ازدواج، به ویژه مشكلات عاطفی و اقتصادی.

- سن پایین مادر؛ دخترانی كه در سن پایین ازدواج می کنند و باردار می شوند، به ویژه اگر تحصیلات مناسبی نیز نداشته باشند، به سرعت به افسردگی دچار می شوند.

- ازدواج، به اجبار والدین، و بی علاقگی به همسر.

ب: افسردگی پس از زایمان

افسردگی پس از زایمان (POSTPARTUM DEPRESSION) پس از وضع حمل به دلایل متعدد به ویژه تغییرات هورمونی بروز می كند. در دوران بارداری، ترشح هورمون زنانه شامل استروژن (ESTROGEN) و پروژسترون (PROGESTERONE) به طور چشمگیری افزایش می یابد، اما بیست و چهار ساعت پس از تولد نوزاد، میزان ترشح این دو هورمون شدیداً كاهش می یابد و به میزان ترشح این دو هورمون قبل از بارداری بازمی گردد.

پژوهش ها نشان می دهد این تغییر ناگهانی در میزان ترشح هورمون ها یكی از دلایل اصلی افسردگی پس از زایمان است. لازم به تذكر است كه كاهش ترشح این دو هورمون تا پیش از اولین عادت ماهیانه، پس از وضع حمل ادامه دارد. به این ترتیب روان شناسان معتقدند فاصله بین وضع حمل تا اولین عادت ماهیانه پس از زایمان، بحرانی ترین شرایط روانی – عاطفی زنان پس از وضع حمل بوده و احتمال ابتلا به افسردگی پس از زایمان در این دوره 5 برابر است.

علاوه بر تغییر در میزان ترشح دو هورمون استروژن و پروژسترون، ترشح هورمون های غده تیروئید نیز دستخوش تغییر می گردد و ترشح این هورمون ها نیز به شدت كاهش می یابد – تیروئید غده بسیار كوچكی در جلوی گلو است كه در متابولیسم و تنظیم سوخت و ساز بدن نقش اساسی دارد – كاهش میزان ترشح هورمون های غده تیروئید نیز از دیگر علل ابتلا به افسردگی است كه با ایجاد علائمی چون بی علاقگی به هر چیز و هر كس، تحریك پذیری و تندمزاجی، احساس خستگی شدید، كاهش میزان تمركز، بروز مشكلات متعدد هنگام خواب و استراحت، و افزایش وزن بدن مشخص می شود. بنابراین لازم است تا بلافاصله پس از وضع حمل، با انجام آزمایش خون، میزان ترشح هورمون تیروئید كنترل شود.

روان شناسان علل دیگر بروز افسردگی پس از زایمان را به این شرح می دانند:

- احساس خستگی، پریدن از خواب یا به اصطلاح خواب مقطع كه اغلب با كابوس همراه است.

- احساس بیگانگی با نوزاد به جهت ترس از ناتوانی در نگهداری مناسب از نوزاد.

- افسردگی به خاطر تغییر در شرایط كار و امور منزل؛ كه به دلیل مختل شدن امور و خارج شدن زندگی از شرایط عادی بروز می كند.

- هیجان ناشی از نگهداری و تربیت فرزند همپای رسیدگی به امور منزل و امور شخصی؛ بسیاری از مادران تصور می كنند با تولد نوزاد باید به شخص ویژه یا به عبارتی مادری ویژه و فوق العاده تبدیل شوند تا علاوه بر رسیدگی به همه امور مدت زیادی را صرف نگهداری از فرزندشان بكنند؛ اگرچه با تولد نوزاد نیاز به مراقبت از او به بزرگترین دغدغه مادر و پدر تبدیل می شود؛ اما بدون هیجان، باید با برنامه ریزی صحیح با مسئله روبرو شد.

- احساس بیهودگی و از دست دادن حس شخصیت و هویت؛ از دست دادن شخصیت و هویت و یا به عبارتی از دست دادن اعتماد به نفس به دنبال ظهور این تفكر در ذهن ایجاد می شود كه مادر می پندارد با تولد نوزاد هویت خویش را گم كرده است چرا كه دیگر نمی تواند مانند گذشته به امور شخصی، منزل و اوقات فراغت خویش بپردازد و نوزاد را مانع مهمی تصور می كند.

- از دست دادن اوقات فراغت و به دنبال آن به هم خوردن تعادل روانی؛ پس از تولد نوزاد، مادر مجبور است مدت زمان بیشتری را در منزل بماند و از فرزندش نگهداری كند. به این ترتیب زمانی برای فراغت باقی نمی ماند. این نكته به ویژه در خانواده هایی كه پدر هیچ گونه كمكی به مادر ننموده و مسئولیتی در قبال نوزاد احساس نمی كند بسیار حائز اهمیت است و مادر را به افسردگی حاد مبتلا می كند.

در شرایط حاد، ترس از كشتن یا مجروح كردن نوزاد یا خویشتن و بی علاقگی و بی توجهی به نوزاد نیز دیده می شود كه اگر به سرعت چاره ای برای آن اندیشیده نشود به مرگ مادر و نوزاد منتهی می شود.

تفاوت های بین احساس تحول ناشی از تولد نوزاد و افسردگی ناشی از تولد نوزاد

بی تردید همراه با تولد نوزاد، تحول بزرگی در وضعیت زندگی، امور شخصی و… والدین – به ویژه مادر- پدیدار می شود كه این تحولات، تغییرات رفتاری را نیز به دنبال خواهد داشت. تحولات رفتاری ناشی از تولد نوزاد هر چند ناخواسته ایجاد شده و طبیعی هستند، اما به طور طبیعی و حداكثر تا چند روز پس از تولد نوزاد از بین می روند.

همه مادران، به ویژه مادرانی كه تولد نوزاد اول را تجربه می كنند به تغییرات رفتاری چون: احساس دربند بودن و محدودیت، غم و اندوهی خاص، گریه كردن به ویژه به هنگام شیر دادن یا خواباندن نوزاد، بی اشتهایی، اختلال در خواب و استراحت، عصبانیت و كلافگی، كاهش آستانه تحریك پذیری، بیقراری، نگرانی و دلشوره و احساس تنهایی و بی كسی دچار می شوند كه هر چند این علائم، علائمی مهم و قابل تأمل است اما با اندكی توجه و تمهیداتی چون خوابیدن و استراحت همراه با نوزاد، یاری خواستن از همسر، مادر، دوستان و یا هر فرد مورد اعتماد برای نگهداری از نوزاد، انجام امور منزل با كمك همسر، صبحت كردن با افرادی كه مانند وی صاحب نوزاد جدیدی شده اند، برنامه ریزی صحیح و اختصاص زمانی به عنوان اوقات فراغت، ورزش و معاشرت و … از بین می روند.

اما افسردگی پس از وضع حمل با 3 تفاوت عمده نسبت به این علائم كه طبیعی بوده و ناشی از تحول وجود یك موجود جدید در خانواده است، مشخص می شود:

1 – تأثیر در بروز علائم افسردگی حتی یك تا دو سال پس از وضع حمل،

2 – طولانی شدن مدت درگیری شخص با مشكلات روانی- رفتاری بیش از سه هفته.

3- شدت بروز علائم؛ كه در افسردگی پس از زایمان علائم افسردگی با شدت زیادی بروز می كنند.

آمارها نشان می دهد از هر هزار زایمان، یك تا دو نفر به «افسردگی پس از زایمان» دچار می شوند و در بسیاری موارد نیز بیماری در شش هفته نخست پس از زایمان بروز می كند. در افرادی كه زمینه بیماری های روانی چون «شیزوفرنی» (جنون جوانی) یا بیماری دوقطبی(BIPOLAR DISORDER) داشته اند، علائم زودتر و شدیدتر ظاهر می شود كه در صورت عدم درمان سریع، به خودكشی و یا خودكشی همراه با كشتن نوزاد و سایر فرزندان منتهی می شود.

حالا که افسرده هستم، چگونه خود را یاری كنم؟

بسیاری از زنان مبتلا به افسردگی دوران بارداری و یا پس از آن به دلیل ترس، خجالت و یا ترس از شكست و ناتوانی در زندگی، از بیماری خود صحبتی به میان نمی آورند (علائم را انكار و پنهان می كنند) كه این باعث حاد شدن و رسیدن شخص به حالت عدم تعادل روانی می شود. از سوی دیگر ترس از معرفی شدن به عنوان مادری بی صلاحیت آنها را از بیان مسئله بازمی دارد، غافل از این كه به این ترتیب به بیماری خود دامن می زنند. بنابراین روان شناسان اكیداً توصیه می كنند تا با بروز اولین علائم، سریعاً به پزشك مراجعه كرده و درمان را آغاز كنید.

روان شناسان معتقدند بیمار نقش بسیار مؤثری در تسریع روند درمان دارد؛بنابراین توجه به این نكات راهگشاست:

1 – مدت زمان استراحتتان را افزایش دهید؛ یكی از بهترین شیوه ها، خوابیدن و استراحت كردن همراه نوزاد است.

2 – اجباری در انجام همه امور، برنامه ها و كارها نیست؛ كارها به تدریج و با تسلط بر اعصاب انجام می شوند. استرس و هیجان برای انجام همه كارها باعث فشار بر اعصاب و احساس كلافگی و سردرگمی می شود.

3 – از همسرتان برای تمیز كردن نوزاد، حمام كردن وی و شیر دادن به او به ویژه در هنگام شب كمك بگیرید. مثلاً به جای آن كه شب ها نوزاد را شیر بدهید، شیر را بدوشید و در شیشه شیر بریزید و از همسرتان بخواهید تا او به نوزاد شیر بدهد. كمك گرفتن از مادر، دوستان و … نیز بسیار خوب است.

4- درباره احساس ها و حالت های خود با همسرتان صحبت كنید؛ با این شیوه مشكلات بهتر و سریع تر حل شده و تصمیم گیری آسان می شود.

5 – در منزل تنها نمانید: قدم زدن در پارك، پیاده روی به همراه نوزاد و … را فراموش نكنید، حتی یك پیاده روی 15 دقیقه ای می تواند روحیه شما را به خوبی تغییر بدهد.

6- با برنامه ریزی صحیح، گردش و تفریح را در برنامه هفتگی خود و خانواده تان بگنجانید.

7 – با مادرانی كه مانند شما تجربه اولین نوزاد را دارند، صحبت كنید. شاید راه هایی را پیشنهاد كنند كه برای شما نیز مفید باشد. آگاهی از تجربه مادرانی كه دو یا چند فرزند دارند نیز بسیار مفید است.

8- حداقل هر دو هفته یك بار با دوستانتان برنامه بگذارید و مانند گذشته به گردش و تفریح بروید تا حس ناخوشایند دوری از اجتماع در شما ایجاد نشود.

9- در طول دوران بارداری در برنامه روزمره زندگی تان تغییر جدی ایجاد نكنید. مثلاً به دلیل ترس از بیمار شدن در منزل نمانید و معاشرت با دوستان و فامیل را به دلیل نگرانی های بی موردی چون كم شدن مدت استراحت و … كنار نگذارید.

10 – تا جایی كه می توانید خود را با شرایط جدید، با برنامه ریزی صحیح و دقیق وفق بدهید.

درمان افسردگی پیش و پس از بارداری

دو شیوه، به عنوان رایج ترین و ثمربخش ترین شیوه های درمان افسردگی دوران بارداری و پس از وضع حمل مطرح اند كه عبارت اند از:

* درمان از طریق صحبت كردن (TALK THERAPY)؛ كه در این شیوه بیمار تنها با صحبت كردن با روانكاو، روان شناس و یا مشاور- نه روان پزشك- به بیان مشكلات خود می پردازد و با بازگشایی احساس ها و عقده های درونی خود درمان می شود.

* درمان دارویی (MEDICINE) كه بیمار با مراجعه به روان پزشك و دریافت دارو و مصرف داروها درمان می شود.

پزشكان معتقدند مصرف دارو در زنان باردار یا زنان شیرده باید با دقت بیشتری همراه باشد و حتی المقدور بیمار با درمان غیردارویی، درمان شود. مثلاً پاكزیل (PAXIL) -یكی از جدیدترین داروهای ضد افسردگی- تأثیر بسیار مخربی بر جنین دارد و باعث تولد نوزادانی ناقص در دستگاه گردش خون به ویژه قلب می شود.

لزوم درمان افسردگی

پژوهش ها نشان می دهد افسردگی مادر در دوران بارداری و پس از آن، اثرات نامطلوبی را در جنین و نوزاد ایجاد می كند كه از آن جمله می توان به وزن بسیار پایین نوزاد در دوران جنینی و هنگام تولد، نارس بودن نوزاد، نقص مادرزادی، مشكلات گفتاری چون تأخیر در تكلم، لكنت زبان، ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران به ویژه پس از آغاز دوران مدرسه، مشكلات رفتاری، گوشه گیری، شب ادراری، كابوس های شبانه و … اشاره كرد.

و كلام آخرین این كه: همسران زنان باردار مهمترین وظیفه را در قبال آنها دارند. روان شناسان معتقدند بسیاری از بیماران افسرده به ویژه زنان باردار به دلیل بی توجهی یا كم توجهی اطرافیان به خصوص همسرانشان به افسردگی دچار می شوند.

مترجم: مهتاب صفرزاده خسروشاهی

منبع: مركز بین المللی اطلاعات سلامت زنان

تبیان

09
Mar

غر زدن مانند خشمگین شدن، که بروز ناپخته اعتراض و یا فریاد زدن که بروز نادرست خشم است، روشی ساده‌انگارانه برای بیان برخی احساسات درونی انسان است و البته عملی بی‌دلیل و بی‌ریشه نیست! هرچند که می‌تواند به واکنشی تکراری و عادتی تبدیل شود.

از آن‌جائی که از لحاظ روان‌شناسی خانم‌ها تمایل و نیاز بیشتری برای ایجاد ارتباط کلامی دارند و هر نوع هیجانی در آنها معمولاً منجر به بهانه‌ای برای ایجاد ارتباط می‌گردد، شاید بتوان گفت که عمل غر زدن که نوعی ارتباط کلامی ناپخته و گاه غیر مستقیم است در خانم‌ها بیشتر به چشم می‌خورد و صد البته که در آقایان هم وجود دارد.

غر زدن به عبارتی بیان نوعی نارضایتی و ناراحتی با جملاتی نارسا، نامناسب، گاه کلیشه‌ای و پی در پی، بدون هیچ برآوردی شایسته از موقعیت موجود و وضعیت شنونده است. به‌طوری که گاه فرد در حال انجام کاری زیر لب جملاتی را زمزمه می‌کند و از واکنش اطرافیان نسبت به این رفتار خود که ـ معمولاً و طبیعتاً واکنشی نامناسب است ـ خوشش نمی‌آید.اما آیا به‌راستی غرغر کردن روشی مناسب و مؤثر برای بیان احساسات است؟

- خانم‌ها چه باید بکنند؟

خانم‌ها باید با خودشان صادق باشند و به طرزی عمیق درباره احساسات و واکنش‌های درونی خود تفکر کنند. در لحظاتی که احساسات منفی و ناخوشایند بر آنها مستولی می‌شود و در شرایطی که احساس نارضایتی می‌کنند، با خود بیندیشند که ریشه و علل این احساس و نارضایتی چیست؟ شاید در برخی شرایط ، عوامل مختلفی در طی زمان باعث به‌وجود آمدن تدریجی این حالت شده باشند. بنابراین باید کلی‌تر و عمیق‌تر بررسی کرد. دوم آن‌که خانم‌ها پس از پیدا کردن ریشه احساسات خود می‌توانند تحمل این نارضایتی و ناراحتی را به خود آسان کنند و در ضمن چه کاری می‌توانند انجام دهند که در آینده دوباره دچار این وضعیت نشوند.

بنابراین به‌نظر می‌رسد برای یک خانم، اولین راه ایجاد ارتباط کلامی و صحبت کردن ـ به نوعی درد دل کردن ـ با فردی که مورد اعتماد است که می‌تواند در ارتباط با این احساس‌های منفی باشد، اعم از والدین و یا همسر و یا فرزندان . و همچنین صحبت در محیطی آرام، با جملاتی رسا و مناسب و به دور از عوامل مخربی چون خشم، مقصرجویی و توهین و ….

غرزدن نه تنها باعث احساس آرامش نمی‌گردد بلکه در اطرافیان ایجاد تنش و واکنش منفی و حتی سوء تفاهم می‌کند. وقتی خانمی از انجام کارهای منزل بسیار خسته می‌شود و از وضعیت موجود احساس نارضایتی می‌کند، می‌‌تواند به جای‌ آن‌که به طور ناخودآگاه شروع به غر زدن کند ، در تفکری اولیه دریابد که شاید این احساس نارضایتی او از عدم همکاری همسر یا فرزندانش در امور منزل و یا عدم قدردانی آنها از این مسأله باشد. پس می‌تواند بدون آن‌که با غر زدن احساس تقصیر و اتهام را در آنها به‌وجود آورد و باعث جبهه‌گیری آنها شود و یا سبب سوء برداشت‌هائی مانند منت گذاشتن یا قضاوت ضعیف بودن گردد، این مسأله را با همسر یا فرزندانش در وقتی مناسب و در محیطی آرام با جملاتی رسا و صمیمانه درمیان بگذارد و ضمن بیان احساسات و افکار خود ، احساسات و افکار آنها را جویا شود. حتی می‌توان این مسائل را طی نامه‌ای به مخاطب انتقال داد یا حتی گاه به صورت مکمل از راهکارهائی عملی مثل نوعی تقسیم وظایف به صورت نامحسوس استفاده کرد.

از طرفی جلسات گفت‌وگو میان همسران و والدین و فرزندان در زمانی مشخص از هفته، از بروز این احساسات منفی و نارضایتی جلوگیری خواهد کرد.

- آقایان چه باید بکنند؟

مردی زیرک است و عاقلانه رفتار می‌کند که هنگام روبه‌رو شدن با غرغر کردن‌های همسرش پیش از هر چیزی از ایجاد احساسات و واکنش‌های منفی در خود جلوگیری کند و منطقی و مهربانانه به این واقعیت بیندیشد که این رفتار (غر زدن) تظاهر احساساتی است که از چشم او به دلایلی که شاید به نوعی خود در آن دست داشته پنهان مانده است.

مردی زیرک است که به این واقعیت بیندیشد که این رفتار (غر زدن) تظاهر احساساتی است که از چشم او به دلایلی پنهان مانده است.آقایان باید بدانند که اندکی تدبیر می‌توانند شرایط را به نحو احسن به سود همه تغییر دهند. او باید به همسرش کمک کند تا تحمل احساسات منفی و نارضایتی برایش آسان‌تر گردد و از طرفی شرایطی را به وجود آورد که در آینده این وضعیت و حالت مجدداً تکرار نگردد. پس اولین قدم آن است که مرد با کلام خویش با همسرش هم احساسی کند. این مسأله چنان مهم است که گاهی می‌تواند مرد را از جایگاه مقصر به جایگاه نجات‌دهنده صعود دهد. جملاتی ساده مانند: عزیزم می‌دانم که بسیار ناراحت هستی و من نیز متأسفم … حق با توست …. من کاملاً تو را می‌فهمم و … عزیزم از من چه کاری برمی‌آید تا مشتاقانه انجام دهم و … می‌توانند اوضاع را بهبود بخشند.

این ارتباط کلامی گاه به سرعت باعث کاهش احساسات منفی زن خواهد شد که می‌توان به آن ارتباط فیزیکی و رفتاری را به تدریج اضافه کرد. دستان همسرتان را که در حال غر زدن و گلایه است صمیمانه در دست بگیرید، در چشمانش خیره شوید و به او بگوئید که درکش می‌کنید و از او بخواهید تا صحبتی گرم داشته باشید تا معجزه ارتباط مناسب را تجربه کنید.

مرد می‌تواند در قدم بعدی در طولانی مدت با رفع علل ایجاد احساس منفی در همسرش به محیط خانواده خود آرامش و شادی بیشتری ببخشد. به‌طور مثال در مورد ذکر شده با همکاری‌هائی کوچک در امور منزل، یا با تقدیرها و تشکرهای کلامی و یا نوشتن دو سه خط نامه صمیمانه که در انتها به دوستت دارم و سپاس ختم می‌شود ، می‌تواند به تعالی خود، همسرش و خانواده‌اش بسیار کمک کند. شاید مطالب فوق بیشتر اشاره به روابط همسران داشته باشد که البته باید ذکر کرد غرزدن می‌تواند در هر کسی و در هر سنی وجود داشته باشد و در هر رابطه‌ای ایجاد مشکل کند، مثل روابط والدین و فرزندان، روابط همکاران، روابط خواهرها و برادرها، روابط دوستان و …مسلماً با کمی حوصله می‌توان مطالب فوق را تعمیم داده و در هر رابطه‌ای به کار برد. اگر اهل غر زدن هستید از همین اکنون شروع کنید.

منبع :سایت علمی دانشجویان – باتغییر

تبیان :داوودی